دختري را مي شناسم كه بيوه است يك شوهر رواني داشته كه بعد از ۳ سال زندگي مشاور روانشناس به دختر گفته كه
بايد طلاق بگيري اگر اون دختر با شناخت قبلي ازدواج مي كرد و نه به صورت سنتي شايد هيچ وقت به اين مشكل بر نمي خورد و حالا اين دختر با كوهي از مشكلات بايد دست و پنجه نرم كنه از طرفي خودش طلاق گرفته و از طرف ديگه پدر و مادرش هم جدا شدن و هر دوشون دوباره ازدواج كردن( البته همزمان با ازدواج اولش)
و حالا با ترسي كه از مردا داره نمي تونه بدون شناخت ازدواج كنه و اگر بخواد با كسي از شناخت ازدواج كنه طرف زود مي ره سر اصل مطلب نه محيط خونه براش جذابه ( به خاطر نامادري)و نه دلش مي خواد بازيچه دست مردا بشه و الان رفته تو نخ كار و تحصيل حالا شما نظر بدين تا كي ميشه ادامه داد من بهش ميگم همين كار و درست رو ادمه بده ولي خودم هم مي دونم كه تنهايي در اين شرايط خيلي سخته
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 23:51  توسط زهرا مغربی
|